کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.
پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.
مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.
روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …
نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!
یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد
او پرسید چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟
دست ها بالا رفت.او گفت:من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم
اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم.
او اسکناسها را مچاله کرد و پرسید چه کسی هنوز این ها را می خواهد؟
باز هم دست ها بالا بودند.او جواب داد خوب. اگر این کار را کنم چه؟
او پول ها را روی زمین انداخت و با کفشهایش آنها را لگد کرد
بعد آنها را برداشت و گفت:
مچاله و کثیف هستند حالا چه کسی آنها را می خواهد؟
بازهم دستها بالا بودند
سپس گفت:
هیچ اهمیتی ندارد که من با پولها چه کردم شما هنوز هم آن ها را می خواستید
چون ارزشش کم نشد و هنوز هم بیست دلار می ارزید.
اوقات زیادی ما در زندگی رها می شویم، مچاله می شویم
و با تصمیم هایی که می گیریم و حوادثی که به سراغ ما می آیند آلوده می شویم .
و ما فکر می کنیم که بی ارزش شده ایم
اما هیچ اهمیتی ندارد که چه چیزی اتفاق افتاده یا چه چیزی اتفاق خواهد افتاد.
شما هرگز ارزش خود را از دست نمی دهید.
کثیف یا تمیز،مچاله یا چین دار
شما هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند بسیار ارزشمند هستید.
ارزش ما در کاری که انجام می دهیم یا کسی که می شناسیم نمی آید
ارزش ما در این جمله است که:
ما که هستیم؟
به گزارش ایسنا این فیلم كه به نوعی ادامه فیلم پرسپولیس است، «خوراك آلو با مرغ» نام دارد.
بنابر اعلام اسكرین دیلی، «وینسنت پارونو» كارگردان فرانسوی و همكار مرجان ساتراپی روز جمعه در كن با اعلام این خبر گفت: این اثر یك فیلم داستانی بلند خواهد بود و فیلمبرداری آن در برلین آغاز خواهد شد.
بنابراین گزارش، از دیگر بازیگران این فیلم میتوان به «ماتیو آمرلیك»، «چیارا ماسترویانی»، «ایزابل روسلینی» و «جمیل دیبوز» اشاره كرد.
تولید «خوراك آلو با مرغ» توسط كمپانی «بابلسبرگ» از ماه جولای (اوایل تابستان) آغاز میشود و ساتراپی به طور مشترك با پارونو كارگردانی آن را برعهده خواهد داشت.
بخشهایی از این فیلم با تكنیكهای خاص در استودیو به شیوه سینمای تجربی آلمان در دهه 1920 ساخته میشود.
ساتراپی این فیلم را یك اثر دلهرهآور عاطفی توصیف كرده است و گفته است آن را براساس یك رمان گرافیك میسازد.
وی با بیان اینكه داستان فیلم از زندگی دایی بزرگش ناصر علیخان كه یك موزیسین معروف بود،برگرفته شده است، ادامه داد: او شخصی است كه علاقه شدیدی به غذای دستپخت مادرش كه خوراك آلو با مرغ بوده، داشته است.
برچسب ها: اهمیّت نظریهی نظامی ـ صنعتی كه الهام بخش نظام آمریكاست برهیچ كس پوشیده نیست. آقای پل ماری دولاگورس یكی از زبدهترینتحلیلگران جغرافیای سیاسی و روابط بینالملل در فرانسه، اقدام بهچاپ دو گزارش مهم در مورد اهداف اصلی استراتژی آمریكا در دنیاكرده است. این گزارشها توسط پُل ولف ویتز() و دریادارجرمیس()، معاونان كمیته رؤسای ستاد مشترك آمریكا نوشته شدهاست. در زیر به چكیدههایی از این دو گزارش اشاره میكنیم: ــ «نظم نوین جهانی تنها توسط آمریكا اجرا خواهد شد. این كشورباید در شرایطی قرار گیرد كه بتواند در صورتیكه انجام یك عملدسته جمعی امكانپذیر نباشد یا در صورت به وجودآمدن بحرانیكه مستلزم عمل سریع و بلافاصله است، به تنهایی و مستقلاً عملكند» ــ «ما باید جلوی تشكیل یك سیستم امنیتی مختصّ اروپا كه منجربه ضعیف شدن ناتو میشود را بگیریم» ــ «وارد كردن آلمان و ژاپن در یك سیستم امنیتی گروهی بهرهبری آمریكا میتواند مفید باشد.» ــ «منصرف كردن رقبای احتمالی از اندیشه ایفای نقشی مهمترضروری است. برای نیل به این مقصود باید ابرقدرت واحد بودنآمریكا به وسیلهی رفتاری سازنده و ایجاد نیروی نظامی قدرتمند ـبرای منصرف كردن كشور یا گروهی از كشورها از نادیده گرفتنبرتری آمریكا ـ بر همگان آشكار گردد.» ــ «آمریكا باید به منافع ملل صنعتی و پیشرفته توجه كافی داشتهباشد تا آنها را از نادیده گرفتن رهبری آمریكا و زیر پانهادن نظماقتصادی و سیاسی موجود دلسرد و نامید كند» اهدافی كه در بالا ذكر شده در متون دولتی نیز مورد تأیید قرارگرفتهاند. ازجمله میتوان به متن زیر كه از مجله ویژه نیروی دریاییآمریكا استخراج شده است اشاره كرد: ــ «ما باید همواره به بازارهای اقتصادی سراسر دنیا و منابع لازمبرای رفع نیازهای صنعتی كشورمان دسترسی داشته باشیم. بنابراینلازم است توانایی مداخله نظامی داشته باشیم. در این زمینه بایدمتخصصانی داشته باشیم كه توانایی اجرای مأموریتهای زیادی، ازعملیات ضد شورش گرفته تا ایجاد جنگ روانی را داشته باشد.» ــ «ما همچنین باید به گسترش سریع فن آوری تسلیحاتی كه ممكناست قدرتهای جدید محلی در جهان سوم به آن دست بیابند، توجهخاصی داشته باشیم.» ــ «بنابراین اگر ملت ما میخواهد اعتبار نظامی خود را در قرنآینده به همگان ثابت كند باید به توسعهی تواناییهای نظامی خوددر همه زمینهها بپردازد.» آمریكا در سوم اكتبر 1999 «قراردادی كه آزمایشهای هستهای رابه كلی منع میكرد و نیز قراردادهای امضای شده در مورد موشكهایضد موشك» را نقض كرد، چرا كه چنین تسلیحاتی باعث افزایشقدرت آمریكا و نیل به آرزوی دیرین تسخیر دنیا و «جنگ ستارگان»میشود. آخرین آزمایش هستهای آمریكا كه در سوم اكتبر 1999 بابودجهای معادل 3/10 میلیارد دلار انجام شد، یاد آورد «ابتكار دفاعاستراتژیك» رونالد ریگان و نشانهی شروع مرحلهای جدید در رقابتتسلیحاتی در زمینهی سلاحهای هستهای بود.،

پای آمدنت نباشد تمام جاده های عالم به خانه من ختم شود، باز هم نمی رسی...
نظریههای غایتانگارانه
آرای طرح شده در اخلاق هنجاری را میتوان به دو دستهی كلیتقسیم كرد:
1. نظریههای غایتانگارانه
2. نظریههای وظیفهگرایانه.
نظریهی غایتانگارانه میگوید: برای بازشناسی بایدها ونبایدها، درست و نادرست و خوب و بد باید به نتیجهی كار توجهكرد و دریافت كه میزان خیر و شرّ مترتب بر آن چه اندازه است.یك عمل تنها در صورتی از نظر اخلاقی درست است كه، دستكم به اندازهی هر جانشین بدیل ممكن دیگر، غلبهی خیر بر شرایجاد كند و تنها در صورتی خطاست كه چنین نكند. همچنین یككار تنها در صورتی باید انجام شود كه بیش از هر جانشین ممكندیگر، غلبهی خیر بر شر ایجاد كند.
برای مشاهده دیگر نظریه ها بر روی ادامه مطلب كلیك كنید
ادامه مطلب
مردی که بچهی نوزادی در بغل داشت، به نزد قدیسی رفت و گفت: «با این بچه چکار کنم؟ بیچاره و بدقدم است و حتی توان مُردن هم ندارد.» قدیس با صدایی وحشتناک فریاد برآورد که: «او را بکش و سپس، سه شبانهروز بر بازوانت نگهدار تا خاطرهاش حفظ شود. در این صورت، بعد از این تا زمانش فرا نرسیده، قصد بچهدارشدن نخواهی کرد.» با شنیدن این سخنان، مرد با یأس و نومیدی براه افتاد. درحالیکه، عدهی زیادی قدیس را بهخاطر اینکه توصیه به شقاوت و کشتن بچه کرده بود، مورد سرزنش قرار دادند. اما قدیس در پاسخ گفت: «آیا اگر بگذاریم او زنده بماند، شقاوت بیشتری به خرج ندادهایم؟»
برگرفته از کتاب:
نیچه، فریدریش؛ حکمت شادان؛ برگردان جمال آل احمد، سعید كامران و حامد فولادوند؛
خانم تورو خدا بیاین بیسکوییت بخرین ارزونه فقط پنجاه تومان
زن به او مینگرد و در حالی که به وی مینگرد فقط میگوید:
یک دونه بده ولی فردا مییام ازت صد تا میخرم چون نذر دارم فردام اینجا هستی؟
-آره خانم من همیشه اینجام فردام می یام و واسه شما صد تا بیسکوییت نگه میدارم
سلام آقا پسر ....
لطفا بیسکوییتای منو بده که زود باید برم
پسرک از اینکه صد تا بیسکوییت را یک جا فروخته و میتواند مادر بیمارش را به نزد پزشک ببرد خوشحال است.
-سلام پسرم آماده شم بریم دکتر
در یک لحظه دست پسرک در جیبش گیر میکند و جز یک سوراخ بزرگ چیزی در آنجا پیدا نمیکند
در آن طرف شهر پسری در پیتزا فروشی مشغول خوردن پیتزاست
پیرمرد مهربونی بود که پسراش مرده بودند و نمیدونست که اون و زن پیر و مریض احوالش چهطور باید روزگار بگذرونند. هر روز میرفت جنگل و هیزم تهیه میکرد و دستهی هیزمهارو میفروخت تا نون بخره، وگرنه گشنه میموندند. یه روز که نالهکنان به جنگل میرفت، به مرد ریشبلندی برخورد که بهش گفت: «از رنجهای تو آگاهم و میخوام کمکت کنم. اینم یه کیف با صد سکه.» پیرمرد کیفو گرفت و از حال رفت. وقتی به حال اومد که مرد ناپدید شده بود. پیرمرد برگشت خونه، بیاونکه چیزی به زنش بگه، صد سکهرو زیر یه کُپه پِهن قایم کرد: «اگه اونارو بهش بدم، زود قالشو میکنه.» و فردا مثل روز پیش بازم به جنگل رفت.
شبِ بعد، سفرهرو رنگین دید. دلواپس شد و پرسید: «این همه چیزو چهطور خریدی؟»
زنش گفت: پهنها رو فروختم.»
«ای فلکزده! اونجا صد سکه قایم کرده بودم!»
فردای اون روز پیرمرد بیشتر از بیش، آهکشان در جنگل میرفت که باز به همان مرد ریشبلند برخورد. مرد گفت: «از بداقبالی تو آگاهم. شکیبا باش! این هم صد سکهی دیگر!»
پیرمرد این بار اونارو زیر یه کُپه خاکستر قایم کرد. زنش روز بعد خاکسترها رو فروخت و سفرهای ترتیب داد. وقتی پیرمرد به خونه برگشت و موضوعو فهمید، حتی یه لقمه هم نخورد و نالهکنان به رختخواب رفت.
فردای اون روز در جنگل گریه میکرد که اون مرد برگشت: «این بار، دیگه بهت پول نمیدم. این بیست و چهار تا قورباغهرو بگیر و بفروش و با پولشون یه ماهی بخر! بزرگترین ماهیای که میتونی بخری!»
پیرمرد قورباغههارو فروخت و یه ماهی خرید. شب متوجه شد که میدرخشه. چنان نوری میتابوند که همهی اطراف رو روشن کرده بود و درست مثل یه فانوس میدرخشید. شب، اونو بیرون پنجره آویزون کرد تا تو خنکا باشه. شبی تاریک و توفانی بود. ماهیگیرهایی که وسط دریا بودند، بین امواج، راه برگشت رو پیدا نمیکردند. تو اون پنجره نور رو دیدند و به سمت نور، پارو زدند و نجات پیدا کردند و به ماهیگیر نصفی از صیدشونو دادند و با اون عهد کردند که اگه اون ماهی رو هر شب به پنجره آویزون کنه، صید اون شبو باهاش نصف میکنن.
و همین کارو کردند و اون پیرمرد مهربون از فقر نجات پیدا کرد.
دانایی آبها از رود است؟
یا رود
در خلسه و در سماعش
اسرار آب بر قلبش طالع میشود؟
هر چه باشد
وقتی که زورق جانت
در رودخانهی حیرت پیش میرود
و ماه
در رطوبت شببوها
آنقدر پایین میآید
که بال بلورش را بر پلک نمآلودت حس میکنی
و ماسهها
نیمی مرجانهی شادی است
که در قلبت گسترده است
شیرینی رازها
زیر زبانت
آب میشود؛
نسیم میگذرد
ماه پایین میآید
و دانهی ماسهیی از قلبت
کم نمیشود.
1- جملات
در فرهنگ عام به عنوان جمع جمله به كار میرود كه منظور از جمله در اینجا، همان است كه در دستور زبان استفاده میشود ولی این واژه در هیچیك از فرهنگ واژگان دهخدا و معیین یافت نشد.
2- زیبا
خوب, نیکو, خوشنما, خوبرو, زیبان, زیبنده
( صفت ) 1 - زیبنده شایسته زیبای گاه ( شایسته تخت سلطنت ) . 2 - نیکو جمیل قشنگ خوشگل : دختری زبیا مقابل زشت بدگل .
دهی از دهستان ززوماهرو است که در بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع است و 958 تن سکنه دارد .
زیبا جوب
دهی از دهستان دینور است که در بخش صحنه شهرستان کرمانشاهان واقع است و 410 تن سکنه دارد .
زیبا چهر
خوبروی جمیل
زیبا خصال
نیک خوی زیبا خوی
زیبا خو
خوشخو کسیکه دارای طبیعت و خوی خوش باشد .
زیبا دلال
خوش کرشمه نیکو غمزه و ناز
زیبا رخ
زیبا روی جمیل
زیبا رو
زیبا روی خوشروی
زیبا روش
نیکو رفتار خوشرفتار
زیبا سخن
خوش گفتار نیکو سخن
آزادی هیچ وقت انتظار ما را نمی كشد، ما باید در بدست آوردنش، از دل و جان دریغ نكنیم. چون در هیچ جایی از زوایای تاریخ سراغ نداریم كه آزادی و دموكراسی، سهل و آسان به دست آمده باشد.((رالف والدو امرسون)) 
از دل برود هر آنكه از دیده برفت.((؟)) 
اگر بر آب روی، خسی باشی، اگر بر هوا پری، پرنده ای باشی، دل به دست آر تا كسی باشی.((خواجه عبدا... انصاری)) 
ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. ((ناپلئون بناپارت)) 
بهترین نگهبان سعادت در یك خانواده، عشق زن و شوهر نسبت به یكدیگر است.((دوموند لورلید)) 
زناشویی عبارت است از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل.(( تن)) 
چه بسا آن كه به ظاهر آراسته و مایه حسرت شماست، درمانده و محتاج دلداری و یاری شما باشد.((حجازی)) 
دل به دل راه دارد.((مثل ایرانی)) 
تنها بنایی که هر چه بیشتر بلرزد محکمتر می شود، دل آدمی است.((؟)) 
مردی را در نظر بگیرید كه در غربت و دور از خویشاوندان و خانواده خود زندگی می كند. چنین مردی به طور حتم نیاز به نوعی دلبستگی دارد تا جای علاقه پدر و برادرش را بگیرد. اینجاست كه عشق می آید و این گونه مزایا را به او تقدیم می كند.((ناپلئون بناپارت)) 
آزادی دریایی متلاطم و طوفانی است. مردان بزدل، آرامش استبداد را بر این طوفان ترجیح می دهند.((توماس جفرسون)) 
ازدواج در حقیقت پیوندیست كه از درختی به درخت دیگر بزنند؛ اگر خوب گرفت، هر دو بارور می شوند و اگر بد شد، هر دو خشك می شوند.((سعید نفیسی)) 
ازدواج نه بهشت است و نه جهنم، [ بلكه ] تنها یك برزخ است.((آبراهام لینكلن)) 
زن و شوهر یك سال بعد از ازدواج به زیبایی صورت یكدیگر فكر نمی كنند، بلكه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم می شوند.((اسمایلز)) 
با مصلحت دیگران ازدواج كردن، در جهنم زیستن است.((آرتور شوپنهاور))
هرگز برای پول ازدواج نكنید، چون برای پول در آوردن راههای آسانتری هم وجود دارد.((جرج برنارد شاو)) 
ازدواج كتابی است كه فصل اول آن به نظم است و بقیه فصول به نثر.(( پورلی نیكولاسر)) 
ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. ((ناپلئون بناپارت)) ازدواج مثل شهر محاصره شده است. كسانی كه داخل شهرند سعی می كنند از آن خارج و آنها كه خارج [ آن ] هستند، تلاش می كنند تا به آن داخل شوند.((بنجامین فرانكلین)) 
اگر یك روانپزشك ادعا كند كه بیشتر اختلافات زناشویی بوجود آورنده ناكامی های جنسی نیست، خیلی نادان است. به طور كلی، اگر زن و مرد در زندگی جنسی از یكدیگر خشنود شوند، سایر اختلافات و ناراحتی های زندگی را نادیده خواهند گرفت.((دكتر هامیلتون)) 
رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم.
یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟
پـَـــ نَ پـَـــ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم !
.
.
.
ادامه مطلب
ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را
امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشنست
آهسته تا نبود خبر رندان شاهدباز را
دوش ای پسر می خوردهای چشمت گواهی میدهد
باری حریفی جو که او مستور دارد راز را
روی خوش و آواز خوش دارند هر یک لذتی
بنگر که لذت چون بود محبوب خوش آواز را
چشمان ترک و ابروان جان را به ناوک میزنند
یا رب که دادست این کمان آن ترک تیرانداز را
شور غم عشقش چنین حیفست پنهان داشتن
در گوش نی رمزی بگو تا برکشد آواز را
شیراز پرغوغا شدست از فتنه چشم خوشت
ترسم که آشوب خوشت برهم زند شیراز را
من مرغکی پربستهام زان در قفس بنشستهام
گر زان که بشکستی قفس بنمودمی پرواز را
سعدی تو مرغ زیرکی خوبت به دام آوردهام
مشکل به دست آرد کسی مانند تو شهباز را
دزد جوانمردی!
اسب سواری ، مرد چلاق و افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست . مرد سوار دلش به حال او سوخت . از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند .
مرد چاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت : ...
اسب را بردم ، و با اسب گریخت! اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : تو ، تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم! مرد چلاق اسب را نگه داشت . مرد سوار گفت : هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی ؛ زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند!
ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط....
و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.
اهل دانشگاهم !
پیشه ام گپ زدن است.
ادامه مطلب

میدونی تلخ ترین اتفاق چیه...؟
تو بخوای...
اونم بخواد...
ولی سرنوشت نخواد...
و حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی
و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی
من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم
و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی
چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی
و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی
«ازدواج» حادثه شیرین و تحول به یادماندنی دوران جوانی است. در اینرویداد، شكوفههای صفا، محبت و شیدایی میشكفد و حیاتی سبز و همراه بامسرّات معنوی و لذتهای سالم آغاز میشود. آثار، موانع ، بایدها، نبایدهایازدواج از محورهای مهم تصمیمگیری است. اهم این محورها را در پرتومكتب علی(ع) به نظاره مینشینیم.
ادامه مطلب

همه ی مردم
سر بر سنگ می گذارند
تا کسی را پرستش کرده باشند
بیا !
می خواهم سر به روی سینه ات بگذارم ....

صبر کردن دردناکه،
و فراموش کردن دردناک تر.
ولی
دردناک تر از همه اینه که
ندونی باید صبر کنی یا فراموش ....!
ادامه مطلب





